(خاطرات جواهرده و لپاسر ( قسمت دوم

by iman

سلام .

فکر کنم که الان سه هفته هست (آخه ماه رمضونه !!! ) که کوه نرفتم . یه جورایی حالم گرفته است .فکر کردم بد نباشه یادی از خاطرات لپاسر بکنم بلکه یکم از خماری کوه در بیام

در قسمت قبل در مورد جواهرده صحبت کردم . ولی مقصد اصلی ما در این مسافرت منطقه لپاسر بود .به دو دلیل باید اول به جواهرده میرفتیم . اول اینکه خوب مسیر شروع لپاسر از جواهرده میگذشت . و دوما باید به شرایط آب و هوایی اون منطقه عادت میکردیم .

روز چهارم رفتن به سمت لپاسر رو شروع کردیم .چند منطقه در مسیر بین جواهرده و لپاسر وجود داشت . از جواهرده باید به ترتیب خردشت . سیاه کن . باغ دشت و لپاسر رو طی می کردیم تا به دشت لپاسر برسیم . مدت زمان طی کردن این مسیر چیزی حدود ۷ تا ۹ ساعت (از جواهرده به لپاسر ) هست .با کمی کوهپیمایی از قبل به راحتی میشه این مسیر رو طی کرد . شاید بشه گفت که سخت ترین قسمت یک ساعت اول مسیر یعنی خردشت هست که تا حدی شیب تندی داره ولی وقتی که به نیمه راه خردشت رسیدیم چنان منظره ای دیدیم که شیب تند اونجا واقعا فراموشمون شد . یک عکس از اون قسمت بیشتر نگرفتم (اون موقع اول راه بود باید تند تر میرفتیم ) واقعا که برام جالب بود. خورشید در حال طلوع از پشت ابر ها و از زیر ابر ها هم که میشد دریای خزر رو دید (حیف که کیفیت عکس گویای همه مطالب نیست ): )۱

خردشت علاوه بر اون شیب تندش یک ضدحال دیگه هم بهمون زد . از شانس بد ما هوا کمی خراب شد … خراب شدن هوا خیلی مهم نبود ولی احتمال وجود رعدوبرق در اون ارتفاع کمی خطرناک بود عکس۱ عکس۲

بعد ازخردشت به منطقه سیاه کن رسیدیم . تو نگاه اول کمی تو پرمون زد . چون ظاهرا خیلی سخت به نظر می اومد ولی کل راه سیاهکن تا منطقه باغ دشت مسیر ملایمی داشت . دیدین سنگ های رسوبی در میان کوه های خشک خیلی برام جالب بود. (ظاهرا زمانی اون مناطق زیر آبهای دریای خزر بوده ) . ۱

بعد از سیاهکن به منطقه ای به نام باغ دشت رسیدیم . اونجا میشد کمی استراحت کرد . یک خونه سنگی اونجا بود تا بشه چای خورد و استراحتی کرد… ۱

آخرین قسمت مسیر باغ دشت به لپاسر بود . اکثر کوهپیمایی در این مسیر در دامنه کوها بود و خیلی سخت نبود فقط باید یک جای این مسیر رو اعتراف کنم که واقعا منو ترسوند . و اون هم جایی بود که مسیر باریک میشد و شیب دامنه هم کمی شیب تند داشت ( فکر کنم اگه امیر یا سجاد الان اون قسمت رو یادشون بیاد خندشون بگیره )…. ۱

حدود نیم ساعت مونده به مقصد واقعا منظره های جالبی دیدیم . مسیرمون طوری شده بود که در حین حرکت از ابر ها بالا میزدیم . من که برای اولین بار بود میدیدم که دارم بالاتر از ابر ها میرم (حیف هست که آدم دور از طبیعت زندگی کنه ) باید این رو تجربه کرد . ایندفعه بر خلاف سیاهکن که در زیر ابر ها دریا قرار داشت در اینجا جنگل وجود داشت ولی به خاطر ابر زیاد قابل دیدن نبود . عکس۱ عکس۲ . امیر و سجاد هم فرصت رو غنیمت شمردن و تا می تونستن عکس می گرفتن

(خاطرات جواهرده و لپاسر ( قسمت اول

اصد۱