(خاطرات جواهرده و لپاسر ( قسمت اول

by iman

سلام

همونطوری که در ویکیپدیا هم نوشته جواهر ده یکی ازروستاهای رامسر و در فاصله ۲۷ کیلومتری ازاون قرار داره .

ولی باورش سخته که همین ۲۷ کیلومتر برای راننده تاکسی که اون مسیر رو به خوبی میشناخت حدود ۴۵ دقیقه طول کشید  فکر کنم که اگه یکی دفعه اولش باشه بخواد بره اونجا به راحتی باید یکی دوساعت تو مه و جاده پرپیچ و خمش رانندگی کنه .

برای بچه مشهدی مثل من واقعا اون شرایط آب و هوایی یک نوع تناقض به حساب می آمد . من که روز های اول واقعا کم اورده بودم. این شرایط آب و هوایی در اتفاع ۲۰۰۰ متری از سطح دریا طبیعی بود . برام خیلی جالب بود که در فاصله زمانی کمتر از دو الی سه دقیقه کل خونه های روستا رو مه بگیره طوری که واقعا در وسط مه باشی و فقط جلوی پات معلوم باشه. نمیدونم که تا به حال تجربه قرار گرفتن در وسط مه رو داشتی یا نه ؟؟؟؟ صدای خاصی داره مثل صدای ش ش ش البته این صدارو واقعا وقتی میشه درک کرد که مه سرعت داشته باشه و در یک لحظه احساس کنی که داره به بدنت میخوره.

از مه قشنگش که بگذریم جواهر ده بدون مه هم جالبه  .۱. .۲. .۳. … شاید هم بشه گفت که زیبایی های این روستا بدون مه  تازه نمایان میشه ولی برای کوه نوردی با اینکه مسیر یابی رو سخت میکه مه خیلی راحت تر میشه .

…یکم از آدمای این روستای قشنگ بگم

ما خیلی روستا نمی رفتیم . مگه برای خرید غذا و اینجور چیزا . چون فکر نکنم آدم طلوع خورشید رو بتونه با چای خونه  و قلیون عوض کنه … کلا آدمای جالبی هستن . مهربون و جالب . نون محلی شون سه تا آدم گرسنه رو کاملا سیر میکنه . پیرمرد های ده آنچنان با گویش قشنگ شمالی صحبت میکنن  حتی خود سجاد هم که اهل اونجاست کم میاورد

خود روستا هم منظره های قشنگی داشت . برای مثال دیدن زنی در حال چیدن سبزی واقعا برام جالب بود ویا مسجد آدینه این روستا ـ اون روز آنچنان مهی بود که نتونستم ازش عکس بگیرم ـ واقعا تماشایی بود.

خوب از طبیعتش حرف زدم  از آدماش هم گفتم ولی واقعا حیفه که از گاوهای عظیم الجثه جواهرده حرف نزنم

این هم یک خانم گاو خوشگل و مودب . البته یه آقا گاو جنتلمن ـ به خاطر اینکه گذاشت باهاش عکس بندازیم میگم جنتلمن ـ  هم گیر اوردیم ولی کمی مارو موقع عکاسی به حساب نمیاورد . اون خانم گاوه که فکر کنم ۵۰۰-۶۰۰ کیلویی بود .قربونش برم هرچی خورده بود تبدیل به گوشت شده بود البته اون آقا گاوه یکم ورزیده تر بود و خیلی اهل تنقلات هم بود ـ بیسکوییت خوب میخورد ـ   .

خاطرات جواهرده و لپاسر ( قسمت دوم