you can follow me on twitter

hi my friends. i don’t have plans for this blog right now; but i’m in twitter and posts there

(خاطرات جواهرده و لپاسر ( قسمت دوم

سلام .

فکر کنم که الان سه هفته هست (آخه ماه رمضونه !!! ) که کوه نرفتم . یه جورایی حالم گرفته است .فکر کردم بد نباشه یادی از خاطرات لپاسر بکنم بلکه یکم از خماری کوه در بیام

در قسمت قبل در مورد جواهرده صحبت کردم . ولی مقصد اصلی ما در این مسافرت منطقه لپاسر بود .به دو دلیل باید اول به جواهرده میرفتیم . اول اینکه خوب مسیر شروع لپاسر از جواهرده میگذشت . و دوما باید به شرایط آب و هوایی اون منطقه عادت میکردیم .

روز چهارم رفتن به سمت لپاسر رو شروع کردیم .چند منطقه در مسیر بین جواهرده و لپاسر وجود داشت . از جواهرده باید به ترتیب خردشت . سیاه کن . باغ دشت و لپاسر رو طی می کردیم تا به دشت لپاسر برسیم . مدت زمان طی کردن این مسیر چیزی حدود ۷ تا ۹ ساعت (از جواهرده به لپاسر ) هست .با کمی کوهپیمایی از قبل به راحتی میشه این مسیر رو طی کرد . شاید بشه گفت که سخت ترین قسمت یک ساعت اول مسیر یعنی خردشت هست که تا حدی شیب تندی داره ولی وقتی که به نیمه راه خردشت رسیدیم چنان منظره ای دیدیم که شیب تند اونجا واقعا فراموشمون شد . یک عکس از اون قسمت بیشتر نگرفتم (اون موقع اول راه بود باید تند تر میرفتیم ) واقعا که برام جالب بود. خورشید در حال طلوع از پشت ابر ها و از زیر ابر ها هم که میشد دریای خزر رو دید (حیف که کیفیت عکس گویای همه مطالب نیست ): )۱

خردشت علاوه بر اون شیب تندش یک ضدحال دیگه هم بهمون زد . از شانس بد ما هوا کمی خراب شد … خراب شدن هوا خیلی مهم نبود ولی احتمال وجود رعدوبرق در اون ارتفاع کمی خطرناک بود عکس۱ عکس۲

Read more »

خاتمی یادت بخیر

سلا م

الان داشتم وبگردی میکردم که به اینجا رسیدم . دوران خوبی بود . حیف که دوران ریاست جمهوریش فقط هشت سال بود . واقعا نمیفهمم که چرا باید جانشینش اینقدر باهاش متفاوت باشه . بگذریم بابا…

ریاستت . رفاقتت. بوسیدنت . عبادتت و گریه هات همشون قشنگ و جالب هستند.

Read more »

تقسيم‌بندي انسان‌ها از ديدگاه دكتر شريعتي

ای دریافت کردم که خیلی برام جالب بود email همین الان

1- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند . بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است

). 3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم

). 4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

howt to call it : “linux” or “GNU/linux” ?

hi .

for the first time when i faced to linux, i found that linux is just another operating system(at that time i didn’t really know what the os is :) ) and some thing which is not windows.after some working with linux so found that the distributions like redhat, suse … are combination of other softwares like GUI, kernel, editors … .

every one who starts working with linux so face to gnu project; as we know task of kernel is not more than hardware management, combination of gnu softwares and linux kernel makes operating system as look today.

here is some good photo from ibm.com which describes gnu/linux well :

The fundamental architecture of the GNU/Linux operating system

as we see in photo kernel space is called linux and user space programs which most of them from gnu project called GNU ==> linux + Gnu = Gnu/Linux

it’s reasonable to call linux as gnu/linux . but gnu/linux name didn’t made by happen or chancy.

on 1996/3/6 richard stallman in mkml’s mailing list suggestedLinux-based GNU system” instead of linux.

here are some of the most important discussions in that topic :

Read more »

The End Of the OS As We Know It

hi

finally i found some one whom i’m agreed with his/her thoughts about future of operating systems, although she is not the first one which thinks like this but my opinions are exactly the same as her.

http://ldn.linuxfoundation.org/blog-entry/the-end-of-os-as-we-know-it

changes !

hi

i was just reading andrew tanenbaum’s book ( computer networks ) , found some fantastic sentence on Chap.5 page 422; the main topic was all about virtual circuites . he said :

… Then with the rapid acceptance of the Internet, datagrams became fashionable. However, it would be a mistake to think that datagrams are forever. In this business, the only thing that is forever is change.

talking about it’s technical topic (virtual circuits vs datagram ) is not important in this topic …

he’s almost right. change is the only thing in computer world is forever . i’ve thought about it a lot .

and now i’m almost sure that our business(i mean computer industry) is the most changeable .

but the question is : why should it be changed ??? does it mean past is wrong and change should be done to correct the past? or just for new Desires ? (something else ? remind me! ) …

Read more »

(خاطرات جواهرده و لپاسر ( قسمت اول

سلام

همونطوری که در ویکیپدیا هم نوشته جواهر ده یکی ازروستاهای رامسر و در فاصله ۲۷ کیلومتری ازاون قرار داره .

ولی باورش سخته که همین ۲۷ کیلومتر برای راننده تاکسی که اون مسیر رو به خوبی میشناخت حدود ۴۵ دقیقه طول کشید  فکر کنم که اگه یکی دفعه اولش باشه بخواد بره اونجا به راحتی باید یکی دوساعت تو مه و جاده پرپیچ و خمش رانندگی کنه .

برای بچه مشهدی مثل من واقعا اون شرایط آب و هوایی یک نوع تناقض به حساب می آمد . من که روز های اول واقعا کم اورده بودم. این شرایط آب و هوایی در اتفاع ۲۰۰۰ متری از سطح دریا طبیعی بود . برام خیلی جالب بود که در فاصله زمانی کمتر از دو الی سه دقیقه کل خونه های روستا رو مه بگیره طوری که واقعا در وسط مه باشی و فقط جلوی پات معلوم باشه. نمیدونم که تا به حال تجربه قرار گرفتن در وسط مه رو داشتی یا نه ؟؟؟؟ صدای خاصی داره مثل صدای ش ش ش البته این صدارو واقعا وقتی میشه درک کرد که مه سرعت داشته باشه و در یک لحظه احساس کنی که داره به بدنت میخوره.

از مه قشنگش که بگذریم جواهر ده بدون مه هم جالبه  .۱. .۲. .۳. … شاید هم بشه گفت که زیبایی های این روستا بدون مه  تازه نمایان میشه ولی برای کوه نوردی با اینکه مسیر یابی رو سخت میکه مه خیلی راحت تر میشه .

…یکم از آدمای این روستای قشنگ بگم

Read more »

سفری پر از خاطره

سلام

واقعا سفر جالبی بود . جای همه خالی … من دیروز برگشتم

سختی هاش کم نبود . اما اینقدر سختی های متفاوتی نسبت به سفرهای دیگم داشت که این سفر رو برام محشر کرد

هر اتفاقی که برامون می افتاد جدید بود. چند روز دیگه در مورد همه این قشنگی ها ( میخوام اسم این سختی ها یا همون تجربه ها و یا هر چیز دیگه رو قشنگی بذارم )  با عنوان  خاطرات جواهرده و لپاسر تعریف کنم.اما الان اینقدر از این دنیای شبکه ای دور بودم که به شدت کار رو سرم  ـ مثل آوار ـ ریخته. فعلا … بای

یه خورده دوری ازدنیای شبکه

سلا م

از فردا یخورده از این دنیای شبکه ای در هم تنیده جدا و یا شاید هم بهتر باشه که بگم خلاص میشم .

اولش میخواستم بگم که از کامپیوتر و اینترنت ولی دیدم بهتره که بجاش واژه شبکه رو بکار ببرم .

شبکه اینترنتی . شبکه های ارتباطی مثل همین تلفن خودمون ویا حتی همین شبکه های موجود بین آدما

البته تو این مدتی که میرم کوه خیلی هم از شبکه جدا نمیشم ولی میدونم که به حداقل ممکن میرسه . شبکه ای بین

من و سجاد و امیر . همین و بس . حداقلش ۳-۴ روزش که قراره ما سه تا بدون هیچ نوع ارتباطی با این دنیای پر ترافیک

بسر کنیم(بشرطی که سجاد خالی بندی نکرده باشه (:  ). فکر کنم که باید خیلی تجربه باحالی باشه.

پس خداحافظ شبکه تا ۷-۸ روز دیگه